اشاره:
درتاریخ 23 ساله بعثت پیامبر اکرم و نبی معظّم،روزهای بسیار مهم و سرنوشت سازی وجود دارد که هریک از رخدادهای آن به تنهایی برای اثبات حقانیت اسلام، نزد دوست و دشمن کافی است. یکی از این رویدادهای مهم و ممتاز«روز مباهله»(1) است که در آن توحید، نبوّت و امامت در کامل ترین چهره ها جلوه کرده و حقیقت ناب و نورانی خود را نشان داد.دراین واقعه عظیم و رویداد سترگ،مسلمانان به حقایقی پنهان از دین خود دست یافتند و فهمیدند که نام نورانی پیامبرخاتم (ص) و خاندان عزیز او در کتاب های آسمانی پیامبران پیشین آمده و همه انبیای سلف بشارت ظهور او را داده اند. آیا مسلمانان نباید چنین روزی را جشن بگیرند؟ روزی را که در آن نه تنها اهل کتاب به حقانیت اسلام اقرار و اعتراف کردند،بلکه کتاب های آسمانی از صحیفه حضرت آدم تا انجیل حضرت عیسی بن مریم(ع)گشوده و قرائت و نام های نورانی آل محمد (ص) از متن آن خوانده شده است وچنین حادثه ای شگرف و شگفت تنها یک باردرتاریخ بعثت پیامبر (ص) پیش آمده و هرگزتکرار نشد.سخنی کوچک از حادثه ای بزرگ:
حادثه ای که به نام مباهله در تاریخ اسلام رُخ داد و از برجسته ترین فضائل علی (ع) واهل بیت(ع) و سند حقانیت پیامبراست، مربوط به سال های پس از فتح مکه و مکاتبات پیامبراسلام با سران ادیان،قبایل و زمامداران برای پذیرش اسلام بود. ازجمله نامه های رسول خدا (ص)، نامه ایشان به مسیحیان بود که آنان را به خداپرستی و ولایت خداوند دعوت کرد. هیئت بلند پایه ای ازسوی آنان به مدینه آمد و چون درگفت و گوهای شفاهی به نتیجه ای نرسیدند، به پیشنهاد پیامبر،مباهله را پذیرفتند. قرآن کریم فرموده است:«فمن حاجّک فیه من بعد ما جاءک من العلم فقل تعالوا ندع أبناءنا و أبناءکم و نساءنا و نساءکم و أنفسنا و أنفسکم ثمّ نبتهل فنجعل لعنة الله علی الکاذبین».روز موعود، مصادف با 24 ذی حجّه بود.تعداد مسیحیان را ده ها نفر (تا هفتاد نفر) نقل کرده اند که با هیئتی آراسته و با شکوه وارد مدینه شده بودند. قرار بود در روز تعیین شده، هر دو گروه، طرف مقابل را نفرین کنند که اگر باطل و ظالم اند دچار غضب الهی شوند. مسیحیان چون دیدند پیامبراسلام(ص) تنها با چند تن از نزدیکان خود با حالتی سرشار از خشوع آمده است،ازمباهله بیمناک شدند و او را صادق یافتند و با آن حضرت صلح کردند و قراری مبنی برپرداخت «جزیه» به حکومت اسلامی امضا کردند که جریان و داستان آن به روایات متون کهن،آن هم عمدتاً از متون غیرشیعی -درهمین مقاله- آمده است.ویژگی های اعجاز مباهله:
داستان مباهله در منابع تاریخی و حدیثی فراوانی به صورت مفصّل آمده و آن چه گذشت اشاره ای گذرا و کوتاه به آن حادثه فضیلت آفرین بود.(2)مرحوم سید بن طاووس پس از گزارش مفصّلی که از رویدادهای این روز بزرگ می آورد، شانزده کرامت و معجزه مخصوص این روز را برشمرده،می نویسد:«روز مباهله پیامبر اکرم (ص) با نصارای نجران،روز بزرگی بوده که در بر دارنده چندین معجزه و کرامت است از جمله:در کتاب «سیرت رسول الله» مباهله این گونه تعریف شده است: «اصل مباهلت آن بود که دو تن یا دو گروه، دعای بد کنند بر یکدیگر،پس هر یکی که ظالم باشد، حق تعالی وی را رسوا گرداند و نعمت و عذاب خود بر وی فرو فرستد و او و ذریّت وی را متأصل بکند و مهلک گرداند».(5)میبدی در «کشف الاسرار»آن را چنین تعریف کرده: «مباهلت آن بود که دو تن یا دو قوم به کوشش مُستقصی [نهایت کوشش] یکدیگر را بنفرینند و ازخدای عزّ و جلّ لعنت خواهند از دو قوم برآنکه دروغ زنان اندو «بهله»
مباهله به روایت تفسیر سورآبادی:
تفسیرسورآبادی،تألیف ابوبکرعتیق نیشابوری (م 494 ق.)، پس از تفسیر طبری و تفسیراسفراینی،کهن ترین تفسیر و ترجمه قرآن به زبان فارسی است که مولّف آن را «تفسیر التفاسیر» نامیده است. اهمیت این تفسیر در درجه اول به لحاظ نثر روان و لطیف آن است و آن از بهترین نمونه های نثر ساده،روشن و شیوایی است که از قرن پنجم به جای مانده است. ابوبکر عتیق نیشابوری به خاطر گرایش های اعتقادی و باورهای مذهبی خود، بسیاری از آیات را که در شأن امیرمؤمنان علی (ع) نازل شده و بسیاری از هم کیشان خود بدان اقرار و اعتراف داشته اند، با سکوت معنادارخود عبور کرده و یا کسانی را در آن فضیلت های یگانه شریک و سهیم گردانیده است.باری سورآبادی در ذیل آیه مباهله، تنها به نام حسن و امام حسین(ع) اشاره کرده ونام های حضرت علی (ع)و حضرت زهرا(س) را نیاورده است. او حادثه ای با آن عظمت را در چند خط کوتاه چنین می آورد: «چون رسول خدا(ص) این سخن بگفت: [این آیه را خواند] به نفس خود بیرون آمد، حسن و حسین (ع) بگرفته، وفْدِ نجران [=هیئت اعزامی مسیحیان] در یک دیگر می نگریستند و بیرون نیارستند، رفت به مباهلت ازآن که دانستند که محمد (ص) بر حق است».(8)روایت «تاج التراجم» از واقعه مباهله:
...و چون پیغمبر(ص) این آیت بر وفد (هیأت) نجران خواند و ایشان را به مباهلت خواند -یعنی به لعنت کردن آن کسی که دروغزن باشد-ایشان گفتند: «تا بازگردیم و بنگریم اندرکار خویش و فردا باز آییم». پس با یک دیگرشدند، «عاقِب» را گفتند: چه بینی؟ گفتا یا ترسا آن [ترسایان مسیحیان] بدانسته اید که محمد (ص) نبی مرسل است و آن چه حقیقت کارعیسی است شما را بگفت و هرگز هیچ کس با نبّی ای از انبیا لعنت نکردند که نه هلاک شدند،اگرشما نیز [لعنت] کنید هلاک شوید.اگرچنان است که همی گویید که به وی ایمان نیاریم از بهرآن که با دین خویش الفت گرفته ایم، با وی صلحی بکنید و با شهرهای خویش شوید». دیگرروزآمدند ایشان، و پیغمبر (ص) همی آمد و حسن (ع) را بر گرفته و امیرالمؤمنین (ع) حسین (ع) را دست گرفته و فاطمه (س) از پی ایشان همی رفت (ص) پیغمبر همی گفت: «من دعا کنم، شما آمین کنید!». چون ایشان را دید، گفت:«من روی هایی [چهره هایی] را همی بینم که اگرازخدای عزّوجلّ بخواهند که کوه را ازجای خود بردارد، چنان باشد. زینهاربا ایشان مباهلت مکنید که هلاک شوید و هرگز بر روی زمین هیچ ترسا (=مسیحی) نماند».پس روی به پیغمبرآوردند و گفتند:ما چنان همی بینیم که با تو مباهلت نکنیم (=بریکدیگر نفرین نکنیم) و تو را بر دین تو بگذاریم و ما بر دین خویش باشیم. پیغمبر (ص) گفت:«اگر چنان است که از مباهلت همی باز ایستید، مسلمان شوید تا شما را بوَد آن چه ما را بود،و برشما بود آن چه برما بود». گفتند: ایمان نیاوریم!پیغمبر (ص) گفتا:«من با شما حرب (=جنگ) کنم». گفتند: ما را با حرب طاقت نباشد و لیکن ما با تو صلح کنیم بر آن که از سوی ما غزا(=جنگ) نکنی و ما را بیمناک نداری و ما را از برزیدن دین باز نداری (=از مسیحی بودن ممانعت نکنی) بدان که هر سالی دو هزارحلّه تو را بدهیم؛ هزار اندرماه صفر و هزار اندر ماه رجب. پیغمبر(ص) بر این جمله با ایشان صلح کرد، گفت:«به آن خدای که جان محمد به فرمان وی است که اگر وفد نجران ملاعنت کردندی،خدای تعالی ایشان را مسخ کردی تا همه خوک گشتندی و آتشی اندر ایشان افتیدی... و سال بر جمله ترساآن (=ترسایان) نیامدی (=به پایان نمی رسید) که نه هلاک شدندی».(9)مباهله به روایت «کشف الاسرار» میبدی:
در زیر داستان مباهله را به قلم گرم میبدی می خوانیم. «فقل تعالوا ندع أبناءنا و أبناءکم...ایشان را [ترسایان نجرا] و مهتران ایشان -سیّد و عاقب- گوی بیایید تا خوانیم ما پسران خویش و شما پسران خویش،و ما زنان خویش و شما زنان خویش،و ما به خویشتن و شما به خویشتن، آنگه مباهلت کنیم.«مباهلت» آن بود که دو تن یا دو قوم به کوشش مستقصی یک دیگر را بنفریبند،و ازخدای عزّوجلّ لعنت خواهند از دو قوم برآن که دروغ زنان اند. و «بهله»نامی است لعنت را «مباهلت» و «تباهل»و«ابتهال» در لغت یک اند و تفسیر ابتهال را خود [خدا] در عقب لفظ بگفت: «فنجعل لعنة الله علی الکاذبین». گفته اند که روزمباهلت،روز بیست و یکم از ماه ذی حجه بود. مصطفی(ص) به صحرا شد، آن روز دست حسن (ع) گرفته و حسین(ع) را در بر نشانده و فاطمه(س) از پس می رفت و علی (ع) از پس ایشان. مصطفی(ص) ایشان را گفت: چون من دعا کنم شما آمین گویید. دانشمندان و مهتران ترسایان چون ایشان را به صحرا دیدند بر آن صفت، بترسیدند و گفتند: «یاقوم، إنّا نری وجوها تبتهلوا فتهاکوا و لا یبقی علی وجه الأرض نصرانیّ إلی یوم القیامة؛ [ای قوم! ما اینک چهره هایی را می بینیم که اگر خدا بلند مرتبه بخواهند که کوهی را از جای خود برکند،این گونه خواهد شد پس مباهله مکنید که به هلاکت می افتید و دیگر بر روی زمین تا روزقیامت نصرانی باقی نخواهند ماند.] ترسایان آن سخنان را از مهتران خویش بشنیدند،همه بترسیدند و از مباهلت باز ایستادند و طلب صلح کردند و جزیت بپذیرفتند،به آن که هر سال دوهزار حله بدهند،هزار در ماه صفر و هزار در ماه رجب.مباهله به روایت شرح «دیوان علی (ع)» میبدی یزدی:
واحدی و قاضی ناصرالدین و زمخشری گویند:چون آیت «فمن حاجّک فیه من بعد ما جاءک من العلم....» نازل شد، مصطفی(ص) قبیله نجران از انصارا مقرّر فرمود که صباح فردا مباهله کنند.روز دگرحسین را در بغل گرفت و دست حسین داشت و فاطمه(ع) از عقب او می رفت و علی (ع) از عقب فاطمه. و [پیامبر] فرمود:«الّهم هولاء أهل بیتی؛خداوندا؛اینان اهل بیت من اند». چون ابوحارثه -دانشمند ترسایان- ایشان را بدید با ترسایان گفت:«من رویی [چهره هایی] چند می بینم که اگر از خدا خواهند که کوهی را از جای خود ببرد، هر آینه چنان شود. زنهار مباهله نکنید!». ترسایان بترسیدند و دو هزار جامه و سی زره به رسم جزیه، هر سال قبول کردند. و آن حضرت فرمود: «و الذّی نفسی بیده انّ الهلاک قد تدلی علی أهل نجران و لو لاعنوا لمسخوا قردةً و خنازیر....؛ به خداوندی که جان من در قبضه قدرت اوست سوگند که هلاکت و نابودی بر سر نجرانیان سایه افکنده است و چنانچه ملاعنه و مباهله کنند،به صورت خوک و میمون مسخ خواهند شد...».(12)
برچسب:
نویسنده: نوید باقریان